خانه / عریضه / یک شب سرد پاییزی…

یک شب سرد پاییزی…

در سکوت یک شب سرد پاییزی کم کم زمزمه ای به گوش می رسید.
زیربارستم نمی کنیم زندگی     جان فدا می کنیم در ره آزادگی
صدای بچه های هیات بود که از روستای مجاور بر می گشتند و به حسینیه سرچشمه نزدیک می شدند.
بعد از شعارهای ضد شاه در بیست و یک رمضان و عیدفطر، شور حسینی و ظلم ستیزی در شب هشتم محرم به اوج رسیده بود.
صدای مرگ بر شاه از داخل حسینیه به گوش می رسید. هر از گاهی گوشه پرده ورودی بالا زده می شد و یکی داخل می شد که مأموران پاسگاه بیرون هستند… .
بزرگ تر ها سعی در آرام کردن جوانان داشتند ولی با نزدیک شدن هیات از بیرون حسینیه صدای مرگ بر شاه واضح تر شنیده می شد و شور حرارات داخل حسینیه نیز بیشتر می شد
رودخانه هیات، خروشان به دریای حسینیه می پیوست و هیچ چیز جلودارش نبود. همهمه ای برپا شد و یکباره سکوت حکمفرما شد.
چه خبر شده است؟
صدای شلیک گلوله ای و صدای ناله ای ضعیف و سکوت و تاریکی و سوز سرما.
پرده ورودی حسینیه در سکوتی سنگین و در زیر روشنایی کلک حسینیه بالا آمد و جوانی سراسیمه وارد شد: کشتند کشتند حاجی عباس و کاظم عیان … .
و سپس صدای ممتد شلیک گلوله که آسمان را می شکافت. اکنون گویی شام غریبان بود و صدای جیغ و داد زنان و کودکان و گرگ های گرسنه کوفی ….
جوانها گوش شنوایی برای شنیدن نصیحت بزرگ تر ها نداشتند. چوب علم ها را کشیده بودند و فریاد مرگ بر شاه سر می دادند.
باورکردنی نبود که با چوب در مقابل تفنگ بایستند. اما خاصیت محرم و شور حسینی همین بود و در کمال ناباوری دژخیمان شاه صحنه را ترک کرده بودند.
فردا صبح، همه آمده بودند، لحظه ای که دریای خروشان ملت در اطراف حسینیه شمسی به هم رسیدند، آفتاب انقلاب زود هنگام در هیجدهم آذرماه پنجاه و هفت دمید و نوید بخش پایان سیاهی بود .
یاد و خاطر شهدای انقلاب روستای شمسی، شهیدان کاظم دیاله و حاج عباس احمدی را گرامی میداریم.
روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد
خبرنامه آبادی شمسی

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme