خانه / خبری / آخرین اعتصاب

آخرین اعتصاب

مدیر با عصبانیت از جمع خارج شد، آمده بود که بماند اما از لحن حرف زدنش معلوم بود که استفعایش قطعی است، امروز فردا باید کوله بار تجربه ای کوتاه مدت اما بزرگ را بر دوش کشیده و از کارخانه برود. چند قدمی از جمع فاصله گرفته بود، کارگرها به همدیگر نگاه می کردند و نیم نگاهی به من! نه اینکه من تحریکشان کرده باشم یا بقول خودشان کار یادشان داده باشم! نه خود “بچه ها” به این نتیجه رسیده بودند که حقشان پای دستگاههای این کارخانه در حال ضایع شدن است و با یک تکه کاغذ که ماه به ماه باید تمدید می شد، امنیت شغلی وجود نداشت؛ حدود هیجده سال من کمترین ماه به ماه یا نهایتا سه ماه یکبار پله های قسمت اداری را بالا پایین می کردم تا قراردادم را تمدید کنم! این روال برای قریب به اتفاق کارگران رخ می داد یکی کمتر، یکی بیشتر، یکی اخراج! یا همان تعدیل نیرو شامل حالشان می شد. آمدم روی خوش نشان دهم که این بار اعتصاب کار خودش را کرده و نوروز با دست پر روانه خانه مان می کنند که یادم آمد چهار پنج روز بیشتر به آخر سال نمانده است. آب سردی بود که بر پیکره ام ریخته شد! من هر طور بود باید قبل از نوروز بازنشستگی ام را می گرفتم، نباید کار به بعد از نوروز موکول می شد! و اگر مدیر می رفت، تا آمدن مدیر بعدی … به طرف مدیر دویدم، خیلی ها با خود گفتند الآن شروع به سر و صدا می کند، یکی دو نفر هم تصورشان این بود که دخل مدیر آمده و حرکت کردند تا جلویم را بگیرند. خود را به مدیر رساندم و گفتم: شما به بزرگی خودتان ببخشیدشون، کارگرند و هزار مشکل! یکی مرا کنار کشید و گفت: بزار بره، مگه همین نمخواستی!نامه بازنشستگی را نشانش دادم و گفتم: اگر بره، بازنشستگی من هم مره رو هوا! دنبال مدیر دویدم و ادامه دادم: آقای مدیر شما تحصیل کرده ای، این اتفاقات و حرف و حدیث ها همیشه توی این کارخونه بوده و هست، این ها باید برای شما تجربه شده باشد! – کم برای این کارخونه زحمت کشیدم! شب و روز وقت زن و بچه م گذاشتم تا این کارخونه روپا باشه! از هیئت مدیر تحت فشار، از کاریگرا اعتصاب و اعتراض!- کارخونه ای که با یکی دکمه خط تولیدش می خوابه، باید درش گل بگیرن. البته من می دانستم که منظور مدیر کدام دکمه است! برای اینکه اعتصاب این بار صدا کند، سنسور دکمه خط اصلی کارخانه را دست کاری کرده بودند، مهندسین چند کارخانه از اطراف امده بودند و نتوانسته بود عیب خط را برطرف کنند. به مدیر گفتم: شما راست مگد، هیچ کس تا حالا تو این کارخونه مثل شما به داد دل این کاریگرا نرسیده، همشون دنبال منفعت خودشون بودن و خویش و قومای خودشون سرکار واداشتن! من خودم تا حالا ده یازده تا مدیرعامل دیدم. کدومشون شب بلند مشدن بیان کارخونه ببینن مشکل کارخونه چیچیه؟ و خودم جواب دادم: هیچ تاشون! ناگهان مدیر نگاهم کرد و گفت: مگه شما چند سال سابقه داری؟ نامه بازنشستگی را نشانش دادم و گفتم: دارم کارای بازنشستگی ام میکنم! البته با اجازه شما. فقط مونده پرداخت چهار درصد کارفرما.درب اتاق را باز کرد و نامه را از دستم گرفت. بلافاصله با کارپرداز کارخانه تماس گرفت و گفت: مقداری پول به کارتت واریز کردم. هر کاری داری بزار کنار. همین امروز تسویه فلانی رو با تامین اجتماعی انجام بده کارش به اونطرف عید نکشه!گوشی را قطع کرد. و من تشکر و خدا عمرتون بده و … از زبانم نمی افتاد که از اتاقش خارج شدم. نامه بدست و بشکن زنان از پله ها پایین رفتم. سیل نگاههای “ای آدم فروش”، “آنتن” و… به سمت من روانه شده بود. یک نفر به طرفم آمد: آخرش کار خودت کردی!؟ وای به حالت اگرنامه را نشانش دادم و گفتم: ما که رفتیم نگران … وای به حال دگران …

پاسخبازارسال

حتما ببینید

آیا وقت آن نرسیده شورای فرهنگی تشکیل شود؟

روستای شمسی از دیرباز کانون فعالیت های فرهنگی اجتماعی متفاوتی از طرف نهادهای مردمی و …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *